هر انسان کتابی است در انتظار خوانده شدن...

آوای مهر هستی

  


 با عرض سلام و ادب خدمت تمامی شما دوستان عزیزم،

در ماه مبارکی که پشت سر گذاشتیم شاهد برنامه ی تلوزیونی بسیار زیبای ماه عسل، از شبکه ی سوم سیما بودیم.

در یکی از قسمت های این برنامه،مهمانان بزرگواری آمده بودند که فرزندانشان ناشنوا بودند.

واین کودکان  با روش کاشت حلزون، می توانستند صداها را بشنوند.

و از نظر من،کار بسیاربسیار بزرگ و قابل تقدیری است.

روش کاشت حلزون، روش پرهزینه ای است که خانم کتایون ریاحی، 

مسئولیت جمع اوری کمک های مردمی را، برای کمک به کودکان ناشنوا برعهده دارند.

ما هم میتوانیم در این کار بزرگ  نقش داشته باشیم.امیدوارم هر کسی در حد توان خویش،

چه مالی،چه در زمینه های اطلاع رسانی،و...در این کار بزرگ و نیکوایفای نقش کند..

حتی مبالغ اندک ما هم می تواند اوای خوش زندگی را به گوش کودکان این مرز و بوم برساند..

 قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود...

"همه ی کودکان فرزندان ما هستندو شایسته است انگونه رشد کنندکه شکوه زندگی مان باشند

 پس بکوشیم همه انان اوای مهر هستی را یکسان بشنوند."  کتایون ریاحی

                            ♥♥♥♥♥♥♥♥♥

برای کمک از طریق تلفن همراهتان،می توانید کد دستوری زیررا وارد نمایید:#510*724*

و همچین برای کسب اگاهی بیشتر از چگونگی کمک به این بچه های عزیز و دوست داشتنی،

بر روی لینک زیر کلیک کنید.

http://www.komakcharity.com/newspress.php  



[ یکشنبه 28 تیر 1394 ] [ 01:46 ب.ظ ] [ فاطمه شعبانی حاجی ] [ نظرات() ]

سلیمان باش!!!!


♦سلیمان باش و دستور بده♦

به خشمت بگو: برو اونطرف وایستا.برو و بر سر تکبرم خالی شو.

به قهرت بگو: شما بفرمایید و بین من و جناب دروغ قهر برقرار کنید.

به دیو درونت قاطعانه بگو: نه ،من غلام تو نیستم.تو غلام منی.

♦مانند سلیمان مُلک وجودت را فرمانروایی کن♦


♠استاد الهی قمشه ای♠



[ چهارشنبه 24 تیر 1394 ] [ 12:11 ق.ظ ] [ فاطمه شعبانی حاجی ] [ نظرات() ]

"نیایش صبحگاهی"

         

قطعه زیر شعری است از یک شاعر انگلیسی در ضرورت دعا و نیایش صبحگاهی
که در ادب عرفانی پارسی گاهی به صبوحی یا جرعه شراب صبحگاهی از آن تعبیر کرده اند:

"هنگام صبح، در بهترین ساعت روز با خدای خود دیدار کردم.

حضور او چون طلوع آفتاب قلبم را از شکوه و کبریایی خویش لبریز کرد

و این حضور همچنان دوام یافت و او سرتاسر روز با من بود

و ما با هم در آرامش کامل کشتی راندیم

بر دریایی موّاج و پرآشوب

و دیدیم کشتی های دیگر را، شکسته و توفان زده،

در گردابها و تنگناهای سخت 

و شگفتا از آن توفان که آنان را همه آشوب و تلاطم بود

و ما را همه آرامش و اطمینان.

پس با پشیمانی و افسوس

به صبح های دیگر اندیشه کردم

که من نیز چون دیگران

بی حضور او مهار کشتی را رها کرده بودم

(و تا شام در قهر امواج گرفتار).

اکنون گمان دارم راز شگرفی را

از میانه آن رنج ها و سختی های پیشین دریافته ام

و آن راز این است:

اگر خواهی تمامی روز خداوند با تو همراه باشد
باید که او را صبحگاه طلب کنی."


----------------------------
رالف اسپولدینگ کوشمان
برگرفته از کتاب "در صحبت قرآن"
به قلم حسین الهی قمشه ای



[ چهارشنبه 17 تیر 1394 ] [ 07:30 ق.ظ ] [ فاطمه شعبانی حاجی ] [ نظرات() ]

شازده کوچولو _ آدم بزرگ ترها

 
                                   
مطلبی که مشاهده می کنید برگرفته از کتاب بسیار زیبای شازده کوچولو

اثر آقای آنتوان دو سن تگزوپری،ترجمه ی آقای احمد شاملو است که من فقط یک بخش

از این اثر بسیار ارزشمند را برای شما عزیزان در وبلاگم قرار دادم.

ان شا الله در فرصت ها آتی مطالب دیگری هم از این کتاب برای شما دوستان خوبم قرار می دهم.


                                                             

...بزرگ ترها عاشق عدد و رقم اند.وقتی با آنها از یک دوست تازه تان حرف بزنید

هیچ وقت ازتان درباره ی چیزهای اساسی اش سوال نمی پرسند که.

«اهنگ صداش چطور است؟چه بازی هایی را بیشتر دوست دارد؟

پروانه جمع می کند یا نه؟» می پرسند:«چندسالش است؟چندتا برادر دارد؟

وزنش چقدر است؟پدرش چقدر حقوق می گیرد؟»

و تازه بعد از این سوال ها است که خیال می کنند طرف را شناخته اند.

و یا مثلا اگر به آدم بزرگتر ها بگویید یک خانه ی قشنگ دیدم از آجر قرمز،

که جلوی پنجره اش غرق شمعدانی و بامش پر از کبوتر بود،

محال است بتوانند مجسمش کنند. باید حتما به شان گفت،

یک خانه ی صد میلیون تومنی دیدم تا صداشان بلند بشود که: وای چه قشنگ!!!!!
 
                                   

                   به نظر من حیفه اگه حداقل یکبار این کتابو نخونیم.



[ پنجشنبه 11 تیر 1394 ] [ 12:52 ق.ظ ] [ فاطمه شعبانی حاجی ] [ نظرات() ]

چه فرقی می کند؟؟؟

        من که دیگر نیستم حالا چه فرقی می‌کند؟

      بی حضور یک نفر دنیا چه فرقی می‌کند؟

      لا به لای ازدحام این همه بود و نبود

     هستی‌ام با نیستی آیا چه فرقی می‌کند؟

     با شما هستم شمایی که مرا نشنیده‌اید!

     با شما خانم و یا آقا چه فرقی می‌کند؟

    این‌که هر شب یک نفر از خویش خالی می‌شود

    واقعاً در چشم آدم‌ها چه فرقی می‌کند؟

    من به هر حال آمدم تا با تو باشم مهربانِ♥

    واقعیٌت باش یا رویا چه فرقی می‌کند؟

   واقعیت باش، رویا باش یا اصلاً نباش!

   من که دیگر نیستم حالا چه فرقی می‌کند؟


    شاعر: مهدی میچانی فراهانی


[ سه شنبه 9 تیر 1394 ] [ 10:35 ب.ظ ] [ فاطمه شعبانی حاجی ] [ نظرات() ]

آره تولدمه!!!!!!!!

     و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آفرینش 
         و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن 
                                 
     


[ جمعه 5 تیر 1394 ] [ 11:10 ق.ظ ] [ فاطمه شعبانی حاجی ] [ نظرات() ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات