تبلیغات
خدا،انسان،عشق - یه قایق خالی
هر انسان کتابی است در انتظار خوانده شدن...

یه قایق خالی


    
  پدر بزرگم می‌گفت: وقتی جوان بودم قایق سواری را خیلی دوست داشتم، 

    
 یک قایق کوچک هم داشتم که با آن در دریاچه قایق سواری میکردم.

   
  و ساعت‌های زیادی را آنجا در تنهایی می‌گذراندم.

   
  شبی بدون آنکه به چیز خاصی فکر کنم نشستم و چشم‌هایم رابستم. 

   
 شب خیلی قشنگی بود. 

    
 در همین زمان قایق دیگری به قایق من برخورد کرد،

 
  عصبانی شدم و خواستم با شخصی که با کوبیدن به قایق، 

    
آرامش من را بر هم زده بود دعوا کنم ولی دیدم قایق خالی است.
 
   
 کسی در قایق نبود که با او دعوا کنم و عصبانیت خودم را به او نشان دهم، 

   
چطور می‌توانستم خشم خودم را تخلیه کنم؟
 
 
 هیچ کاری نمی‌شد کرد. دوباره نشستم و چشم‌هایم را بستم، 

  
 عصبانی بودم... در سکوت شب کمی فکر کردم،

  
 قایق خالی برای من درسی شد...  

   
از آن به بعد، اگر کسی باعث عصبانیت من شود،

  
 پیش خودم می‌گویم: «این قایق هم خالی است.»‏
.
.
.
.
.
.
.
  
در واقع آن کس که شما را عصبانی می‌کند، شما را فتح کرده.

  
 اگر به خود اجازه می‌دهید از دست کسی خشمگین باشید و
 

  بخش عمده‌ای از عاطفه و ذهن تان را به او اختصاص دهید، 

  
در واقع به او، اجازه تصاحب این بخش‌های وجودتان را داده‌اید. ‏



[ دوشنبه 21 اردیبهشت 1394 ] [ 06:00 ب.ظ ] [ فاطمه شعبانی حاجی ] [ نظرات() ]